تبليغاتX
تمدن
اجتماعى

 

چند عکس از موزه شهرستان آشتیان

 

 

تابلو موزه

 

 

چند نما از حیاط ساختمان

 

حیاط 1

 

حیاط 2

 

حیاط 3

 

 

 خم رنگرزی

 

خم رنگرزی

 

 

دم آهنگری

 

دم آهنگری

 

 

خیکک ( ظرفی برای نگهداری و حمل نوشیدنی )

 

خیکک

 

 

ظروف مسی

 

ظروف مسی

 

 

 

چرخ نخ ریسی

 

چرخ نخ ریسی

 

 

دستگاه پنبه زنی

 

دستگاه پنبه زنی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده توسط فروغ ناظمی در ساعت 0:28 قبل از ظهر | لینک  | 

 

چند عکس از شهرستان تفرش

 

 

جاده تفرش ( گردنه نقره کمر)

جاده تفرش

 

 

 نمای بیرونی آرامگاه پرفسور حسابی، بزرگمرد علمی و پدر فیزیک ایران

 

نمای فضای بیرونی آرامگاه پرفسور حسابی

 

 

تکیه شش ناو که به روایتی به دست امام حسن مجتبی(ع) بنا شده است

 

تکیه شش ناو نمای بیرونی 1

 

 

درخت چنار جنب تکیه شش ناو که به روایتی قدمتی ۱۴۰۰ ساله دارد

 

نمای کلی چنار 1400 ساله تکیه شش ناو

 

 

نمایی از شکاف درون این درخت چنار

 

نمایی از شکاف درون چنار 1400 ساله

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده توسط فروغ ناظمی در ساعت 7:44 بعد از ظهر | لینک  | 

 

متنی درج شده در روزنامه بانی فیلم سال 84 که به علت عدم دسترسی به آرشیو اینرنتی این روزنامه عینا نقل می شود

 

به یاد زنده یاد مرحوم حیسن پناهی

 

 از تو هیچ نمی دانم به جز خاطره شبی که بیراهه رفته بودی و گویی دستت را گرفته بوده و می کشید و تو زان پس سوگند خورده بودی که تمام عمرت را بیراهه روی، و رفته بودی. همان شب که ققنوس وجودت آتش گرفت و چون سپیده دمید، از میان خاکستر آن ققنوسی دیگر متولد شد. ققنوسی که آبستن نازی بود و نازی، عشق بود و آتش. و شعله ای سوزان که همه هستی ات را در بر گرفت. و زیر چتر نازی بود که به مفهوم یکی شدن رسیدی، تا آن شب، شب خاطره آن پیامبر سنگی. شبی که تو و نازی با هم مردید و دوستدارانت را برای همیشه در اندوه بی تو بودن رها کردی. می گویند با رفتنت سادگی بی پناه شد. شاید خود پناه بود که بی پناه شد.

و می اندیشم به اینکه همه جا تو بودی و دلم را به بازی می گرفتی و نمی شناختمت. تویی که به جز حضور او هیچ چیز این جهان بی کرانه را جدی نگرفتی حتی عشق را. در آن لحظاتی که عاشقانه چون آخرین اسکناس در جیب یک ملوان پیر مچاله بودی. و از ته دل می سرودی ای وای! اگر چونان فرشته گان لذت رنج را از ما دریغ می داشتی.

و می اندیشی به او که معلوم دل است و مجهول چشم. و می سرودی از هراس مرغ دریایی از سایه خودش! و از نگرانیت برای زن و عشقی که هوی نامرئی نوع زن است. که چشمها را بر حضور علمی شان کور می کند. و از اندوهی که از وجود آن باید سر را به بیابانها نهاد. و از آن همه معمای لاینحل.

گفتی که عشق هیچگاه همسفر عقل نخواهد شد. و حسرت می خوردی بر قار قار قار فلامینگوهای بی شمار بر ساحل شور فلسفه. و رسالتی که بر گردنت بود، رسالت گذر دو استکان چای داغ، از میان دویست جنگ خونین. و فریاد می زدی، سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه، چونکه انسانی و از تیره سرطاسانی. و می خندیدی بر ادعای شعوری که بر حافظه موری حیران است.

و کشف کردی ضلع پنجم مستطیل را، در پناه کوهی که گل سرخی با ناز خفته بر دامن سبز گل سرخی دیگر، در شبی طوفانی، قصه آفرینش را سر داد.

آه ... دل ساده بگو، بگو از قند شهر که دروغی بیش نبود. و از صمیمیت آن حبه کشک سیاه شور. بگو از آن گل تنهای صورتی رنگ که می گفتند قاصد باران است. از بابا بزرگ که قلبش باغی از انار بود. از مادر بزرگ، از پادشاه آن اجاق سنگی، همان پادشاهی که همه شب گرسنه می خوابید.

بگو از سرودت برای مادران، مادرانی که آبستن کوزت اند. از مادرانی با لباس هایی سیاه که بر رویشان شکوفه های سفید کوچک نشسته است. و

از دختری که به یاد مادرش می نالد. بگو، بگو از شووشونت بگو.

شب به نیمه رسیده است و من هنوز در ابتدای اولین کوچه، کنار اولین درخت ایستاده ام. و می اندیشم به اینکه گویی همه خوشبختی ها با خواب و خیال آمیخته اند. به نظر بند مادر بزرگ که در میان هیاهوی شهر گم شد. و گیج و منگ از رفتن نا باورانه ات قبل از فراموشی را می سرایم:

مارون بود که می خواند و مست می گذشت

پیش روی من

همه دشت بود پشت دشت

پیش روی تو

همه کوه بود و راههای پیچ پیچ

تابستانی را به خاطر سپرده ام و دیگر هیچ

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده توسط فروغ ناظمی در ساعت 5:4 بعد از ظهر | لینک  | 

 

غروب ماه، طلوع خورشید

نماهای زیبایی از ماه و خورشید اندکی قبل و بعد از طلوع خورشید

ماه اندکی پیش از طلوع خورشید

 

طلوع خورشید

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده توسط فروغ ناظمی در ساعت 10:9 بعد از ظهر | لینک  | 

 

 گربه پفک خور

              بدون شرح

گربه پفک خور 1

 

گربه پفک خور 2

 

گربه پفک خور 3

 

   اینهم پفک اگه دهنتون آب افتاد

پفک فرد اعلاء

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده توسط فروغ ناظمی در ساعت 3:27 بعد از ظهر | لینک  |