در ابتدای بر سر کار آمدن دولت فعلی تعدادی کاریکاتوریست دانمارکی، کاریکاتورهای موهنی از پیامبر اسلام ترسیم کردند که چاپ و منتشر نیز شد.
این اقدام بلوایی به پا کرد و در کشور ما نیز شدیدترین واکنش ها را در پی داشت مانند تنظیم و صدور بیانیه های مختلف، حمله به سفارت دانمارک و کاهش سطح روابط سیاسی و اقتصادی دو کشور که همه اینها چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی بار منفی بسیاری را بدون حصول نتیجه ای مشخص به همراه داشت.
امروز پس از گذشت دو سال و نیم از آن واقعه، کاریکاتوریستی دیگر کاریکاتوری را به مراتب موهن تر و گستاخانه تر ترسیم می نماید و منتشر می گردد و رئیس جمهور در کنفرانس مطبوعاتیش و در برابر پرسش خبرنگاری که اقدام و موضع ایران و کشورهای مسلمان را در این باره جویا می شود با چرخی ۱۸۰ درجه ای و قابل تامل می گوید: حالا یک احمقی، یک جایی، یک غلطی کرد نمی شود که همه دولتهای اسلامی وارد معرکه شوند و .......
عملکرد ما در برابر مسئله کاریکاتورهای دانمارک مطمئنا عملکرد معقولی نبود که اکنون خواستار تکرار آن باشیم، اما چرا باید دو سال و نیم طول بکشد تا صلاح خود را باز یابیم و مهمتر آنکه واقعا دولت ما را چه می شود؟ به حساب خودشان بر سر مسئله هسته ای ذره ای کوتاه نمی آیند و حتی حاضرند برای آن بجنگند و تن به ویرانی کشور دهند، اما امروز بر سر اعتقاداتش معامله می کند. مطمئنا برای این مردم دفاع از اعتقاداتشان به مراتب مهمتر از پاسداشت از انرژی هسته ای است. ذکر این نکته هم جالب است که قبلا نیز گفته بودند برای ما دستیابی به انرژی هسته ای از همه چیز اولی تر است اما دیگر گمان نمی بردم که در این بازی پیامبر را نیز بفروشند.
بر قله های بلند آرزو
نام تو می درخشد
با همان جلال و جبروت
که خورشید
از پشت کوههای شرق
سر بر می آورد
تو خواستگاه آزاد اندیشانی
تو پایگاه تفکری نو،
از بودن و به وجود آوردنی
تو می درخشی
در ظلمت شب های اسارت
و دست آویزی هستی
برای بالا رفتن و رها شدن
از فتنه ای که بر جانت افتاده
برون آی
و سر برآور
از پشت یخهای انتظار
ساعاتی است
که با تو قهر کرده ایم
و چشم بسته ایم بر
طوق مهری که تو بر گردنمان نهاده ای
۸۶/۶/۳ ساعت ۱۰/۰۰
اعتصاب کردیم، اعتصاب شکستیم، کسی نپرسید چرا، کسی هم مرهم بر دل ننهاد، آمده ایم اما هنوز باز نگشته ایم
واقعا چه دنیایی شده، دیگر حتی توی خواب هم نمی توان آرامش داشت و حداقل از دغدغه های سیاسی راحت بود.
پیش ترها که خواب می دیدیم، خواب دوستیهای محتاطانه بود و رویاهای عاشقانه، پرواز در سرزمین کودکی و بهشت .......
حالا دیگر حتی رویاهامان هم آلوده به مصیبت بمب و موشک است.
می بینیم، آنانی را که تهدید می کنند و کسانیکه زمینه تهدید را فراهم.
آنان که گوسفند وار در پی هر هیاهویی می دوند و دیگرانی را که صدایشان در میان این هیاهو گم.
و چه سخت است و تلخ که در خواب ببینی کشورت زیر چکمه اشغالگران می لرزد و دوستانت را به جرم گفتن و نوشتن به مسلخ می برند و تو هر چه می دوی، هر چه فریاد می زنی به جایی نمی رسی. دوستانت را، عزیزانت را می برند ..........
و تو سراسیمه از خواب می پری و سر در چاه تنهایی خوابت را با ترس به گوش باد می خوانی به امید آنکه باد تعبیر بدش را با خود ببرد.
و ناچار دل می سپاری به این گفته قدما که خواب زن چپ است و دعا می کنی که اینگونه باشد.
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نو بهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است
با برگ های مرده هم آغوش می کنی
گمراه تر ز روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من!
خوش باد مستی ات، که مرا نوش می کنی
تو دره ی بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟

نوشته شده توسط فروغ ناظمی در ساعت 8:58 بعد از ظهر |
