تبليغاتX
تمدن
اجتماعى

 

باید نمی رفتیم راه رفته را. می گفتند باید از تو حذر کرد و حضورت را به هیچ گرفت. اما تو هنوز همچون بار نخست که دل مادرم را بردی و پدرم را آنسان اغفال کرده و به گناه کشاندی، مرا نیز با خود بردی. به گاه نیامدنهایم دری چنان زیبا به رویم گشودی که توان نیامدنم نبود. توان که نه، اراده نیامدنم را دزدیده بودی و به گاه آمدنهایم به سرابم کشاندی و بعد رهایم کردی در برهوتی که به هر طرف می نگریستم پوچی بود و بقایای آنچه از تو به جای مانده بود. از تو و حضور سیاهت که قرنهاست به تباهی انسانها خندیده ای.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده توسط فروغ ناظمی در ساعت 8:35 بعد از ظهر | لینک  | 

 

در آرامش خیالی اتاقم

در ژرفای آشفتگی، خیال تو

                           پر و بال می زنم

و سکوت اینجا

چه بی معنا و پوچ است

                         با هیاهوی یاد تو

که هر دم

در ذهن فرسوده ام

                        می جوشد

                                     بالا می آید

و حجم تهی قلبم را

                     به طپشی بیمارگونه می کشاند

یاد تو

تنها پناهگاه من است

در هجوم سخت تنهایی ها

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده توسط فروغ ناظمی در ساعت 2:20 بعد از ظهر | لینک  | 

 

جنگ و کودک فال فروش

سهم این کودک فال فروش از انرژی هسته ای و جنگ چیست؟ 

 

همسر و جنگ

همسرت را محکم نگاه دار نوای جنگ در پیش است

 

خواب در کنار جنگ

 خواب در کنار جنگ

خواب خوش در کنار چانه زنی های سیاسی و نظامی

 

 کودک و جنگ

کودکم، هنوز زود است که رسم جنگ بیاموزی و کاش هرگز نیاموزی

 

جنگ فقیر ثروتنمد

جنگ، بزرگ و کوچک و فقیر و غنی نمی شناسد 

 

 مادر کودک جنگ

کودکت را محکم به آغوش بفشار نائره جنگ در فراز است

 

مردم جنگ  

مردم و جنگ در دو مسیر متفاوت، حقیقتی انکار ناپذیر

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده توسط فروغ ناظمی در ساعت 1:22 بعد از ظهر | لینک  |