باید نمی رفتیم راه رفته را. می گفتند باید از تو حذر کرد و حضورت را به هیچ گرفت. اما تو هنوز همچون بار نخست که دل مادرم را بردی و پدرم را آنسان اغفال کرده و به گناه کشاندی، مرا نیز با خود بردی. به گاه نیامدنهایم دری چنان زیبا به رویم گشودی که توان نیامدنم نبود. توان که نه، اراده نیامدنم را دزدیده بودی و به گاه آمدنهایم به سرابم کشاندی و بعد رهایم کردی در برهوتی که به هر طرف می نگریستم پوچی بود و بقایای آنچه از تو به جای مانده بود. از تو و حضور سیاهت که قرنهاست به تباهی انسانها خندیده ای.
در آرامش خیالی اتاقم
در ژرفای آشفتگی، خیال تو
پر و بال می زنم
و سکوت اینجا
چه بی معنا و پوچ است
با هیاهوی یاد تو
که هر دم
در ذهن فرسوده ام
می جوشد
بالا می آید
و حجم تهی قلبم را
به طپشی بیمارگونه می کشاند
یاد تو
تنها پناهگاه من است
در هجوم سخت تنهایی ها

سهم این کودک فال فروش از انرژی هسته ای و جنگ چیست؟

همسرت را محکم نگاه دار نوای جنگ در پیش است


خواب خوش در کنار چانه زنی های سیاسی و نظامی

کودکم، هنوز زود است که رسم جنگ بیاموزی و کاش هرگز نیاموزی

جنگ، بزرگ و کوچک و فقیر و غنی نمی شناسد

کودکت را محکم به آغوش بفشار نائره جنگ در فراز است
مردم و جنگ در دو مسیر متفاوت، حقیقتی انکار ناپذیر

نوشته شده توسط فروغ ناظمی در ساعت 8:35 بعد از ظهر |
